نشان ِ بی‌نشانه

اين نزديکی‌ها
چيزی هست
ـــ نمی‌دانم ـــ
که دوست‌اش می‌دارم.
عطر ِ گلی شايد،
يا خنده‌ی ِ دختری،
شيرين‌زبانی‌های ِ کودکانه‌ای حتا...
به بی‌راهه‌ام می‌برد
چون نشان ِ بی‌نشانه‌ای در دوردست‌ها؛
باد،
هر لحظه،
عقربه‌ی ِ قطب‌نما را به سويی می‌کشد.

◊ عطر گل، خاطره‌ی عطر کسی‌ست که نمی‌دانيم کی‌ست. (من و نازی، حسين پناهی)

/ 3 نظر / 3 بازدید
پانته آ

اين نزديکی ها چيزی هست شبيه خاطره ی کسی که دوستش می داشته ام...

خسته

اين نزديكي ها كه چيزي نيست: هوا بدجور بيات است، بغض لحظه هاي ناب در يكنواختي ام آب مي شود، ترك هاي بي تفاوتي پوست خاطراتم را كوير مي كند. اينجا همه سرما خورده اند و كسي بوي نيستي را نمي شنود. هر شب در اين نزديكي ها رفتگر قطب نما را از خيابان جارو مي كند. اين نزديكي ها كه چيري نيست...

amir

خيلی خيلی قشنگ بود !