انتظار

نيستی؛
ديگر ميدان ِ مغناطيسی‌ات بی‌قرارم نمی‌کند.
شعاع‌های ِ نورت اما،
هنوز هم پيداست؛
هرچند فاصله زياد است...

می‌دانی دخترک؟
بيزارم از انتظار.
اما انتظار ِ تو
چيز ِ ديگری‌ست.

اگر بيايی
من چشم‌به‌راه ِ چه کسی بمانم؟
(کنسرت در جهنم، رسول يونان)

نکته‌ی بی‌ربط اما مهم: نوشته‌های اين وب‌لاگ، لزوماً شرح حال فعلی شخص من نيست.

/ 3 نظر / 4 بازدید
خسته

كاش دلتنگي، طعم انتظار را در دهان لحظه هايم تلخ نكند!...كاش...

پانته آ

ديگر ميدان ِ مغناطيسی‌ات بی‌قرارم نمی‌کند....