The Panic In Me

چه تلخ است که با نام کوچک بخوانندت ـــ
«ايمان»!
و اين همه جز دروغی نباشد.
صدايت می‌کنند
لبخند می‌زنی
آهسته، زمزمه می‌کنی
دروغ‌ها را پشت بر پشت.
در دهان‌ات،
گفته‌ها ته‌مزه‌ای از نفرت دارد...
نه، من هرگز «ايمان» نبوده‌ام ـــ
زيبنده‌ترين نام شايد «پَست» باشد.

◊ فلانی راست می‌گف! چشام داد می‌زنه که دارم دروغ می‌گم.

◊ بی‌ربط: Arabian Gulf

◊ نه چندان بی‌ربط: حوادث، پاگرد

/ 4 نظر / 17 بازدید
سمیه

سلام ...خوب مينويسيد...تونستيد به من هم سر بزنيد

خاکسترينه

زيباترين حرفت را بگو ... شکنجة پنهان سکوتت را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگويند ترانه ای بيهوده می خوانيد ، چرا که ترانة ما ترانة بيهودگی نيست ، چرا که عشق حرفی بيهوده نيست ... حتی بگذار آفتاب نيز برنيايد ، به خاطر فردای ما اگر ، بر ماش منّتيست چرا که عشق خود فرداست ... خود هميشه است ...

amir

با دروغ گفتن آدم این همه چیز رو از دست میده ؟ با يه دروغ گفتن ايمان بودنت از بين ميره ؟مطمئن باش این چیزا به اين سادگی از بين نميرن .

پانته آ

من فقط حس مي كنم اينجا كسي به نام "ايمان" مواخذه مي شود...!