شرمندگی

▪ اعتراف کن!
▫ به چی؟
▪ به جرم‌های‌ات.
▫ چه جرمی؟
▪ مگر تو آدم نبودی؟
▫ چرا، فکر کنم بودم.
▪ خب بنویس دیگر لعنتی. بنویس و زیرش را هم امضا کن.
▫ همین؟
▪ شاعر هم بودی؟ شعر می‌گفتی؟
▫ گاهی.
▪ جرم‌ات دارد سنگین می‌شود احمق. ببینم، این شعرها را که می‌گفتی، می‌نوشتی؟ برای‌شان فکر هم می‌کردی؟
▫ بله، همه‌ی این کارها را می‌کردم. مگر این‌ها جرم است؟
▪ فقط جواب بده. این‌جا من سؤال می‌کنم.

◊ گروگان‌گیری پدر یک نویسنده... به اسارت گرفتن یک سینمایی‌نویس، یک شاعر، و یک روزنامه‌نگار... و سکوت همگانی که درد مکرر است. نوشته بودم پرومته پشیمان است. که می‌داند؟ امروز شاید خود خدا هم ديگر پشیمان شده باشد.

◊ گاهی اوقات فکر می‌کردم ابليس با آن سابقه‌ی طولانی در عبادت خداوند، چرا از فرمان او سرپيچی کرد. حالا جواب چندان هم دور از دست‌رس نيست. اين جانور وحشی، الحق که لايق سجده‌ی ابليس نبود.

/ 3 نظر / 7 بازدید
ahmad

با با خلافکار...وبلاگ خوبی داری ...يه سری هم به من بزن ..تا اگه دوست داشتی با هم تبادل لينک کنيم

amir

چند تا از شعرايی که وقتی بلاگ نداشتی می نوشتی رو بذار تو بلاگت خيلی اونا قشنگ بودن

amir

ای ول - جانور هم شديم !!!