اين ترانه برایِ تو

● شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۳

سکوت، اين سکوت ِ لعنتی

قرار بود «فردا» شود و تو بيايی.
«فردا» شد، تو هم آمدی...
من اما در «ديروز» نشسته بودم و انتظار می‌کشيدم.

همين‌جا ايستاده‌ای، روبه‌روی ِ من. حرف‌ها دارم برای ِ گفتن، اما... من به تو نگاه می‌کنم و تو به من لبخند می‌زنی.
همين‌جا ايستاده‌ای، روبه‌روی ِ من. عاشقی را فراموش کرده‌ام. من، دلتنگ ِ تواَم.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان





Fight Spam! Click Here!

  RSS 2.0  



بایگانی:

۸۲/۲ ۸۲/۳ ۸۲/۴ ۸۲/۵ ۸۲/۶ ۸۲/۷

۸۲/۹ ۸۲/۱۰ ۸۲/۱۱ ۸۲/۱۲
۸۳/۱

۸۳/۴ ۸۳/۵ ۸۳/۶ ۸۳/۷ ۸۳/۸ ۸۳/۹

۸۳/۱۰ ۸۳/۱۱ ۸۳/۱۲
۸۴/۱ ۸۴/۲ ۸۴/۳ ۸۴/۴ ۸۴/۵ ۸۴/۶ ۸۴/۷ ۸۴/۸ ۸۴/۹ ۸۴/۱۰ ۸۴/۱۱ ۸۴/۱۲
۸۵/۱ ۸۵/۲ ۸۵/۳ ۸۵/۴