اين ترانه برایِ تو

● سه‌شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۳

وب‌لاگ ِ جديد

بدون ِ ترانه دل می‌گيره
با ترانه هم دل می‌گيره...

آدرس ِ وب‌لاگ جديدم: writtenonthewind.persianblog.ir

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳

آخرين ترانه برای تو

پرده‌ی ِ آخر: اين وب‌لاگ هم ديگه لطفی نداره. ترانه‌ی ِ من برای ِ تو به پايان ِ خودش رسيد. اون چيزی که در جست‌وجوی ِ اون، نوشتن تو اين‌جا رو آغاز کردم، و به اميد ِ پيدا کردن‌اش، اين نوشتن رو ادامه دادم، هرگز پيدا نشد. خسته‌تر از اونی هستم که فعلاً ادامه بدم. حالا باز دوباره هم من تنهام، و هم تو. ديگه هم کسی برای ِ کسی ترانه نمی‌گه. من برای ِ خودم گريه می‌کنم، تو هم برای ِ خودت...

◊ تنهايی عميق‌ترين واقعيت در وضع ِ بشری‌ست ... تنهايی فقط زمان ِ تنهايی نيست، بلکه زمان ِ عشق و قهرمانی و ايثار نيز هست. (ديالکتيک ِ تنهايی، اوکتاويو پاز، خشايار ديهيمی)

◊ از همه‌ی ِ دوستان ِ مهربون ِ ديده يا ناديده که تو اين مدت با اظهار ِ لطف‌شون به من دل‌گرمی می‌دادن، خيلی خيلی تشکر می‌کنم.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۳

t › 0∆

اَه، کات! اين بار هم نتونستم خوب فيلم بازی کنم. اگه ممکنه، دوباره از اول.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۳

The Panic In Me

چه تلخ است که با نام کوچک بخوانندت ـــ
«ايمان»!
و اين همه جز دروغی نباشد.
صدايت می‌کنند
لبخند می‌زنی
آهسته، زمزمه می‌کنی
دروغ‌ها را پشت بر پشت.
در دهان‌ات،
گفته‌ها ته‌مزه‌ای از نفرت دارد...
نه، من هرگز «ايمان» نبوده‌ام ـــ
زيبنده‌ترين نام شايد «پَست» باشد.

◊ فلانی راست می‌گف! چشام داد می‌زنه که دارم دروغ می‌گم.

◊ بی‌ربط: Arabian Gulf

◊ نه چندان بی‌ربط: حوادث، پاگرد

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۳

چشم‌های ِ خيس

چرا اين‌قدر دوری؟
چرا دست‌ام به تو نمی‌رسد؟
چرا؟
چرا تو گريه می‌کنی؟
چرا من گريه می‌کنم؟
چرا وقتی باران می‌بارد خورشيد می‌گيرد؟
چرا؟

عاشق اولدوم، يک کلیپ ِ قديمی از آينه که هنوز چشم‌های ِ من رو خيس می‌کنه:

وطن‌ام درياست، آن‌جا که مادرم گم شد ... يونس کم حرف می‌زند، و چشم‌هايش رنگ ِ آب‌ها شده ... همه واطان را دوست دارند ... چرا معطلی؟ گيتار بزن دختر، گيتار بزن

شاگرد ِ فرانسه‌زبان ِ چهارساله‌ام

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● پنجشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۳

شادی

بگذار همه فرياد سر دهند
اتهام بزنند و محکوم کنند.
من همين يک لبخند را می‌خواهم فقط،
بر لبان ِ يکی چون تو.
تمام ِ اين خستگی‌ها،
تنها برای ديدن ِ يک لحظه
شادمانی در چشمانی ژرف.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● چهارشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۳

فرو غلتيدن

چه آموزنده‌ست حکايت ِ ابليس با آن نيکويی ِ مثال‌زدنی‌اش، که در پی ِ يک «خودمحوری» فرو غلتيد:
- خداوندگارا! که به قدر ِ «من» تو را بندگی و عبادت نموده؟
و نمی‌دانست که عمل جز به وظيفه‌ی ِ معهود صورت نداده. پس خود را بستان‌کار می‌ديد و اين‌گونه از پيمايش ِ راه ِ نيک سر باز زد و راه ِ رنج در پيش گرفت، برای خود و بشريت.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● پنجشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۳

رئيس ِ «جمهوری ِ مسيحيان ِ خون‌خوار»

تبريک می‌گم آقای ِ پرزيدنت! به اميد ِ پيروزی ِ حق بر باطل در جنگ ِ جهانی ِ سوم!

نکته: بی‌چاره تک‌تک ِ جونورها و گياه‌های ِ کره‌ی ِ زمين که بايد ما آدم‌ها رو تحمل کنن. بايد کار ِ سختی باشه. ياد ِ اون کلیپ ِ آينه می‌افتم با موزيک ِ عالی ِ پينک فلويد، که می‌پرسيد ـــ به مضمون ـــ اگه قرار بود يه پارلمان ِ دموکراتيک از تمام موجودات ِ زنده تشکيل بشه، اون‌وقت انسان چند تا حق ِ رأی داشت تا بتونه قطع‌نامه‌ی ِ جنگ رو تصويب کنه؟!

تذکر: منظور از عنوان ِ اين نوشته اصلا توهين به مسيحيت نيست. اتفاقا ترجمه‌ی ِ عبارت ِ "Republic of Bloodthirsty Christians" از يه مسيحيه که اشاره داره به بی‌توجهی ِ بنيادگرايان و دست‌راستی‌های ِ مذهبی به حقوق ِ اوليه‌ی ِ انسانی.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۳

کوتاه

من «بد» بودم اما «بدی» نبودم (الف بامداد)

همين!

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۳

ما ايستاده‌ايم

بخنديد!
عمری‌ست که شکيبا بوده‌ايم،
خوبی‌های ِ جهان، همه را به انتظار ايستاده‌ايم.
گذر کنيد و
پوزخند به رخ آريد و
ديوانه‌مان خوانيد...

بخنديد!
ما اين‌جا ايستاده،
شما دنيا می‌کاويد؛
ما اين‌جا ايستاده،
شما دل‌بر می‌يابيد.
رد می‌شويد و
نگاهی می‌کنيد و
يکی پوزخند ِ چندباره...

بخنديد!
حرفی‌تان برای ِ گفتن نيست.
پس سوزان از ترديد،
آتش ِ طعنه بارمان سازيد.
ما اين‌جا ايستاده‌،
به هم هديه‌ی ِ لبخند می‌دهيم.
نگاه می‌کنيم و
عشق می‌ورزيم و
عشق می‌سازيم...

ما ايستاده‌ايم!

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● دوشنبه ٤ آبان ،۱۳۸۳

ياد

يه زمانی، رنگ ِ چشمای ِ تو بارون رو به يادم می‌آورد... حالا بارون رنگ ِ چشمای ِ تو رو به يادم می‌آره.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٥:۱٢ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● دوشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۳

تاريخ ِ مصرف

حواس‌ات به تاريخ ِ مصرف‌ات باشد.
وقتی تمام شد،
می‌گذارندت پشت ِ در؛
درست مثل ِ زباله.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳

صدا

- تو منو صدا کردی يا جيرجيرک آواز می‌خوند؟
- جيرجيرک آواز می‌خوند.
(ستاره، حسين پناهی)

صدای ِ تو که هيچی، جيرجيرک هم به کنار، می اين‌جا صدای ِ خودم رو هم نمی‌شنوم. اصلاً مگه تو شهر ِ ما کسی هم کسی رو «صدا» می‌کنه؟!

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۳

گناه

تقويم می‌گه فردا سال‌روز ِ تولد ِ منه. البته دروغ نمی‌گه. اما چيزی که تقويم هيچ‌وقت نشون نمی‌ده، سال‌روز ِ مرگمه. ما خودمون هم نمی‌دونیم دقيقاً از کِی مُرديم. از روزی که اولين دروغ رو گفتيم؟ يا روزی که اولين آدم رو از خودمون رنجونديم؟ شايد هم روزی که بايد يه بچه رو در آغوش می‌گرفتيم و می‌بوسيديم، اما بی هيچ دليل ِ خاصی اين کار رو نکرديم. ما گناه‌کاريم و هرچی که سرمون بياد حق‌مونه. الکی ناله می‌کنيم، هيچ اعتراضی وارد نيست.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٦:۳٥ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۳

يک مشکل ِ خيلی کوچولو

همه‌چيز عالی‌ست،
خوب ِ خوب ِ خوب.
فقط يک مشکل ِ کوچک:
من «سلام» و «خداحافظ» را با هم اشتباه می‌کنم.
وقتی من سلام می‌کنم،
همه می‌خواهند خداحافظی کنند.
من تازه می‌خواهم حال‌شان را بپرسم،
اما آن‌ها رفته‌اند...

هميشه همين‌طور بوده؛
شما نمی‌دانيد مشکل از کجاست؟

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● یکشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸۳

بگو چگونه بگويم

خسته‌ام، اما نمی‌شه بخوابم. فعلا فقط حوصله دارم که اين شعر از يغما گل‌رويی رو که الآن يادش افتادم بنويسم... خيلی خسته‌ام.

بگو چگونه بگويم: دوستت می‌دارم!
وقتی كه مردان ِ گُرگرفته در بستر
اين جمله را به روسپيان ِ كهن‌سال می‌گويند؟
وقتی كه اين كلام
پيش از طلوع ِ آدينه به زمزمه تكرار می‌شود
در گرداب ِ خوی‌كرده‌ی ِ بوسه و خواهش؟

چگونه بگويم دوستت می‌دارم،
وقتی كه كج‌كلاه رو به مرداب ِ كبود ِ سايه‌ها
با دستانی گشوده بانگ برمی‌دارد:
دوستتان می‌دارم!
و تندباد ِ سياه ِ هلهله
آسمان را به عفن می‌كشاند!
وقتی كه اين آيه‌ی قدسی ورد ِ زبان آدميانی‌ست
كه با قلبی ميان ِ دو پا و دشنه‌ای در كف
كنج ِ دنج ِ كوچه‌های قهركنان را می‌كاوند؟

تنها يكی نگاه...
تا اين كلامْ ابدی شود ميان ِ ما دو تن
و بشنويمش
بی كه سخنی بر لب رانده باشيم!

(من وارث تمام برده‌گان جهانم، اين‌جا ايران است و من تو را دوست می‌دارم) اين‌ها هذيون نيست‌ها! اسم کتابه.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٤:٢٥ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● جمعه ۱٧ مهر ،۱۳۸۳

تو که ما را فراموش نمی‌کنی

هی ما تو را فراموش می‌کنيم و
هی تو ما را شرمنده می‌کنی.
به تمام ِ درستی‌ات قسم
غلط کرديم.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳

خنده را فقط

فرمان‌ده تويی.
آن‌سو که با سرانگشتان ِ روشن‌ات نشان می‌دهی،
راه ِ بهشت همان است؛
از ميان دوزخ اگر بگذرد حتا.
بگو برو،
می‌رويم و،
بگو بايست،
می‌ايستيم.
خنده را فقط از لبان‌ات برنگير ـــ
خنده را فقط...

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان



● دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳

پارانوئيک

دانه‌دانه می‌خندند و دود می‌شوند در هوا اين آدم‌ها. سعی می‌کنم بدم نيايد ازشان. راحت نيست. وقت خنده انگار صدايی خارج از اين دنيا ـــ از دوزخ شايد ـــ از انتهای حلقوم‌شان به گوش می‌رسد، و قيافه‌های‌شان به نظر مثل هيولا می‌ماند. شايد هم نه ـــ مطمئن نيستم آخر. نکند دچار پارانويا شده‌ام! اما اين را می‌دانم که خنده‌های‌شان با خنده‌های تو فرق می‌کند... خيلی فرق می‌کند.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط ِ ايمان



● جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۳

لبخند بزن

حالا نوبت ِ توست
که بروی قايم شوی،
پشت ِ همان درخت ِ هميشگی.
اين بار اما
من‌ام که تو را پيدا می‌کنم،
بعد از بيست شماره‌ی ِ طاقت‌فرسا.
ولی
ـــ تو را به سادگی‌ات قسم ـــ
بيا اين يک بازی‌مان بی«سرشکستنک» باشد؛
بيا بی‌گريه پيدا شويم.

پیام‌ها ‌ ● نوشته‌شده در ساعت ِ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط ِ ايمان





Fight Spam! Click Here!

  RSS 2.0  



بایگانی:

۸۲/۲ ۸۲/۳ ۸۲/۴ ۸۲/۵ ۸۲/۶ ۸۲/۷

۸۲/۹ ۸۲/۱۰ ۸۲/۱۱ ۸۲/۱۲
۸۳/۱

۸۳/۴ ۸۳/۵ ۸۳/۶ ۸۳/۷ ۸۳/۸ ۸۳/۹

۸۳/۱۰ ۸۳/۱۱ ۸۳/۱۲
۸۴/۱ ۸۴/۲ ۸۴/۳ ۸۴/۴ ۸۴/۵ ۸۴/۶ ۸۴/۷ ۸۴/۸ ۸۴/۹ ۸۴/۱۰ ۸۴/۱۱ ۸۴/۱۲
۸۵/۱ ۸۵/۲ ۸۵/۳ ۸۵/۴